این چهره بی نقاب، یعنی من.

 
 
نویسنده : - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٠
 

- الو سلام.
- اِ شماييد!!
- خاکساريم.
- خواهش می کنم لطف دارین شما!
- سروريد شما !!
- خب چه خبرا ؟!
- هيچ،‌ شما چه خبرا؟!
- هيچ،‌ زنده ايم.
- فردا وقت دارين بريم بيرون ناهار در خدمت باشيم؟
- خدمت گذاری از ماست،‌ کاش زودتر می گفتيد، کاری پيش اومده،‌ شرمنده.
- خواهش مي کنم. اتفاقا واسه فردا منم يه خورده سرم شلوغ بود! پس فردا چطوره؟
- اوخ اوخ اوخ، يه امتحان خفن داريم، شرمنده روی گلتون.
- الان که خوب فکر می کنم می بينم منم پس فردا امتحان دارم. بهتر، پسون فردا ميريم! ميشه؟!
- از خدا که پنهون نيست از شما چه پنهون وقت دندون پزشک دارم. اين دندون ۲۴ امی  بالا جديدا اذيت می کنه.
- ای بابا، از وقت دندون پزشک که نمی شه گذشت. راست می گی شما.پس برنامه باشه شنبه بعد،‌ خيلی خوبه نه؟!
- خوب شد يادم انداختيد ها! من شنبه صبح پرواز دارم! باید چمدون ببندم .دارم يه ماه می رم فرنگ.
- به سلامتی انشاالله. اين جوری منم وقت دارم به کار و بارام برسم. پس می ذاريم واسه شنبه بعد از يک ماه ديگه که شما هم از سفر آمديد و واسه ما سوغاتی هم آورديد!
- يادم رفت بهتون بگم، بعدش می خوام برم به درک!

- ديگه بهتر ! اونجا که رسيدين بگين با پرويز کنه کار دارم،‌ همه می شناسنم.

- نمکدون.     تق.

- بی احساس. تق.


 
comment نظرات ()