این چهره بی نقاب، یعنی من.

 
کلان شهر
نویسنده : - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱۸
 

عجب تنها هستی، تو این شهر که همه بسیار راحت از کنار هم می گذرند. بی پناه و بی پشتوانه! خودت هستی و خودت! بی هیچ دوستی به نزدیکی پیراهن! عجب ساده می تونند تعهد ها رو به هیچ تبدیل کنند. اصلا خنده دار شده.

شاید تو تنها دوستی بودی که هیچ وقت ندیدمت و همیشه توی سوت و کور این روزها بی هیچ آشنایی احوالی پرسیدی!  گاهی سر در مستی فرو می برم و تصور می کنم که این دنیا همین قدر زود گذر و دل نبستنی است! به اندازه تلخی تمام عشق هایی که آغاز نشده به پایان رسید!

بی سبب تحمل کردن این روزها، چه عبث به نظر می رسند!


 
comment نظرات ()