این چهره بی نقاب، یعنی من.

 
چی بود؟ کی بود؟
نویسنده : - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۳
 

- خوب تعریف کن ببینیم!

- آره سال یک هزار و سیصد و چهل و یکی دو بود، رارنده تلیلی بودم که...

- اه بازم که این داستان، اینو صد دفعه گفتی!! یکی دیگه!!

- آها، سال یک هزار و سیصد و سی و دو بود که با اصغر ترقه سر چهار سوق الاف بودیم که ...

- اه کلا غلطی ها !! خط عوض کن!!
- آره !! پس عهد تیرکمون سنگی بود که داشتم تو باطلاغا ول می گشتم که یه هو...

- نمی گیری چی می گم!! اساس کشیدی تو خاکی!! جور دیگر باید دید!! یکی دیگه بیا بالا!

- از اون لحاظ !! قدیما ! مات چال کرده بودیم سر کوچه، شب و روز پهن می شدیم تو خیابون و تیله بازی می کردیم، تیری ۳ می کاشتیم..

- ای وای تو چرا نمی گیری چی می گم؟؟!!!

- گل کوچیک و که نمی گی؟؟!!

- تو سرت خورده یه جا به خدا!!

- پیارسالا رو نیمکت دانشکده نشسته بودیم که یه وخ دیدم داره از اون طرف اشوه کنان میاد...

- از ریشه خرابی! من منظورم چیزه دیگس!!

- پریروزا بود که با اردل خونه نشسته بودیم اهش هم بود حرف این یارو اومد وسط !! کی بود؟! سر زبونمه ها!!

- ای ول همینو می گم ! کی بود؟؟!

- هولم نکن یادم بیاد!! این بابا دیگه ! تو بگو!! چیز !! همین !!بگو!!


 
comment نظرات ()