این چهره بی نقاب، یعنی من.

 
رهایی
نویسنده : - ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱۳
 

 . . .  ولی این وضعیت همیشه ادامه پیدا نمی کنه و یک روز با دل کندن و رفتن از این جا، از تحمل همه این ناملایمات که باید مثل گرمای آفتاب سوزان ظهر تابستان و ایستادن روی آسفالت های سیاه و نرم این شهر بی سایهُ لعنتی به همراه باد داغی که صورتت رو به شدت نوازش می ده، بی هیچ امیدی که  دوش آب سرد و شربت خنکی توی خونه در انتظارت باشه، تحملشون کنی، خلاص می شی !!!


 
comment نظرات ()