این چهره بی نقاب، یعنی من.

 
علم کوه، زیبایی بلند
نویسنده : - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٥
 

کنار سنگ سماور ایستادیم. ابرها هم هجوم آوردند !‌ حالا دیگه ما رو فراگرفته بودند. پرنده های سیاه هم دسته دسته بالاسرتون شادی می کردن ،‌ آره به قول پوریا اینجا هم هنوز زندگی در جریانه !!!‌ سرطناب ساده و دوست داشتنی داشتم،‌ سرطنابی که از بودنش احساس آسودگی و اطمینان می کردم. سرطنابی که شوق رسیدن به بالا و دیدنش انگیزه خیلی خوبی بود تا مسافت ۵۰ متری طول یک طناب رو طی کنی !! شوقی که به ناپایداری سنگ هایی بود که گرچه بزرگ و عظیم بودند ولی به مویی بند بودند و در آسمون معلق.


 
comment نظرات ()