این چهره بی نقاب، یعنی من.

 
 
نویسنده : - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢
 

جام جهانی فوتبال با همه تب و تاب و همه حاشيه هاش يه طرف،‌ تيم ما هم با خيط کاشتناش يه طرف.

اما حالا بعد همه اين مرثيه ها که از روزنامه ها و رسانه ها می شنويم، حرف ديگه ای نمی شه زد.

من می خوام يه طور ديگه اين قضيه رو نگاه کنم، اونم اينکه ما چرا همش داريم تو خواب و توهم زندگی می کنيم. ملت ما از کی داره با آرزوهاش زندگی می کنه!؟؟‌ جام جهانی به خاطر طبيعتش زود به آخر می رسه و معلوم می شه دنيا واقعا دست کيه!! واسه همينم هست که ما هممون ژست بهت زده ها رو به خودمون گرفتيم. آخه واقعا داشتيم با آرزوی بردن مکزيک و پرتغال زندگی می کرديم!! گرچه هممون می دونستيم که چقدر عيب و ايراد داريم!!!! اما دست تقدير چهره واقعی شو زود نشون داد.

الغرض،‌ می خوام سوالی مطرح کنم،‌ ما ايرونی ها تک تکمون از زندگی خصوصی گرفته تا زندگی اجتماعی و علمی و سياسيمون، چقدر داريم تو روياهای غير واقعی زندگی می کنيم. اگه زندگی هم مثل جام جهانی زود تکليفشو روشن می کرد،‌ معلوممون می شد که کجای دنيا ايستاديم!! مسئله هسته ای رو با فوتبال مقايسه کنيد،‌ با توسعه صنعتی مقايسه کنيد،‌ با توسعه سياسی مقايسه کنيد!!


 
comment نظرات ()