این چهره بی نقاب، یعنی من.

 
باز گفتگويی با خدا
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۳
 

تو باز تمام توانایی ها و به اصطلاح موفقیت های مرا به سخره گرفتی و آنها را به چالشی جدی گرفتی تا به من بیاموزی که من بی تو هیچم. و من پذیرفتم که بی تو هیچم و هر آنچه دارم از الطاف بی پایان تو نصیبم شده است. حالا چه کنم. بی هیچ توانی برای قدم برداشتنی ساده. مرا باز بیاموز که چگونه قدم از پس دیگری بردارم و این راه را به قصد پایان آغاز کنم. تو بزرگی و بخشنده ولی قهرت را هم چشیده ام، آنگاه که خواستی با تلنگری مرا از پوسته شکننده غرورم خارج کنی. و اینک من بی هیچ غروری و داشته ای در تکاپوی حل معمایی هستم که تو برایم طرح کرده ای. زندگی! این آزمایش بزرگ. راه را روشنم کن.


 
comment نظرات ()