این چهره بی نقاب، یعنی من.

 
سیستم آموزشی
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱
 
من هشت سال در دانشگاه تهران درس شرسازی خوندم. لیسانس و فوق لیسانس گرفتم. دو تا پایان نامه تحویل دادم و خیلی کارهای دیگه. اما از وقتی که اومدم اینجا تازه می فهمم که تحقیق یعنی چی. کار کردن یعنی چی. درس خوندن چه شکلیه. حالا می فهمم که اون استادهای محترم هشت سال به ما هیچی یاد ندادند و به معنی واقعی وقت ما رو تلف کردند. حتی به ما یاد ندادند که چطوری وقتی چهارتا کتاب می خونی،‌راجع به یه مطلب مقاله بنویسی. ارزیابی ها کاملا بی منطق و بی کیفیت بود و مخرب حس کنجکاو و خلاق و مشتاق یک دانشجو. راهنمایی هایی که برای درس ها و انجام پروژه های می شد نمره صفر باید بگیره. واقعا استادها به وظیفه اخلاقی و علمی خودشون عمل نکردند و نمی دونم که اون دنیا در قبال این خیانت چه جوابی می خوان به خدا بدن. حالا چند وقته که واسم سوال پیش اومده که آیا واقعا می شه این سیستم بیمار آموزشی رو اصلاح کرد؟ اگه می شه چطور؟
 
comment نظرات ()