این چهره بی نقاب، یعنی من.

 
 
نویسنده : - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٩
 

انسان در زندگیش به طور متوسط می تونه چهار یا پنج نسل خودش و ببینه. یعنی مثلا پدر و مادر بزرگش،  پدر و مادرش، خودش، فرزندش و نوه. البته گاهی برخی جدشون و برخی نتیجه و ... رو می بینند. از اون طرف هم گاهی پدر بزرگ و مادر بزرگ خودشون رو هم نمی بینند مثل من. اگه خیلی بدشانس باشند ممکن که پدر و مادر خودشون و هم نبینند.  بازه درک ما از نسل های گذشته و آینده حداکثر ۵ یا ۶ تا بیشتر نیست. که اون هم معمولا هم زمان اتفاق نمی افته. یعنی تو یه دوره پدر و بزرگ و مادر بزرگ خودتو می بینی، بعد اونا به رحمت خدا می رن و سالهای آخر عمرت نوه خودت و می بینی. این یعنی آدم تو یک زمان احتمالا بازه فهم و درکش تقریبا بیشتر از سه نسل نخواهد بود.

الغرض. می خوام رو واژه نسل تاکید کنم. اشتراکات ما با نسل های قبل و بعدمون چقدره و چیه؟ این نسل که خیلی بهش افتخار می کنند و خیلی ها هم به خاطرش سرافکنده هستند چقدر در شخصیت اکنون ما قابل ردگیری است. من خودم حداکثر بتونم زندگی پدر بزرگمو که حتی ندیدمش تصور کنم -که با اون هم خیلی غریبه هستم- اما واقعا دیگه نمی تونم راجع به زندگی جدم حتی فکر هم کنم. اینکه چه کاره بوده یا سبک زندگیش چی بوده. اینکه چه اخلاق و رفتاری داشته. از این طرف هم نمی تونم زندگی فرزند آینده خودم رو هم حتی تصور کنم که چه و که خواهد شد.

حالا سوال اینجاست که اگه بازه فهم ما از نسل اینقدر کوتاه و ناچیزه، آیا می توان اشتراکاتی رو در نسل های مرتبط پیدا کرد؟ اگه می شه باید پرسید که چطور می شه نظر داد و یا حتی حدس زد که فلان رفتار و خصیصه به نسل من بر می گرده؟

یه سوال دیگه. اون هایی که تاثیر نسل رو خیلی جدی می دونند، آیا به این فکر کردند که گاهی ممکنه تاثیری که آدم از یه دوست یا از اون بیشتر همسرش می گیره از تاثیر نسلش روی اون بیشتر باشه؟

اما از طرفی تاثیر برخی چیزها رو نمی شه از نسلی به نسل دیگه انکار کرد. مثلا من آدم پولداری نیستم چون پدرم نبوده، پدربزرگم هم کارگر فقیری بوده، و جدم هم روستایی کشاورز ساده ای بوده. شاید تنها چیزی که بتونم بپذیرم خیلی موثر از نسلی به نسل دیگه منتقل می شه، ثروت باشه تا اخلاق.


 
comment نظرات ()