طنز شیرین کائنات

خیلی مهم نیست که گاهی احساس حقارت کنی، یا گاهی احساس غرور کنی. گاهی احساس مفید بودن و گاهی احساس بی فایده بودن کنی. گاهی اوقات که به آسمون نگاه می کنم دنیا همه اش برام یه طنز شیرین می شه. وقتی به ماهه نگاه می کنم و می دونم که این همون ماهی هست که از ایران هم پیدا بود، این همون سیاره مشتریه که از ایران هم پیدا بود و این همون مجموعه شکارچیه که هر وقت کوه می رفتیم منو مدتی به خودش مشغول می کرد. بعد به این فکر می کنم که چقدر ستاره تو آسمونه و خورشید ما با همه عظمتش تو کائنات چقدر حقیره. چقدر ستاره هست، کهکشان هست، سحابی هست و...

و ما داریم تو یه تیکه زمین کوچیک رو این زمین کوچیک، تو این منظومه کوچیک و یکی از ..... ها تا کهکشان راه می ریم. مسخره نیست که ما چقدر کوچک هستیم. مسخره نیست که این بزک و دوزک های دنیا از ارتفاع 5 کیلومتری دیگه معلوم نیست. مسخره نیست که اگر از اینجا تا ایران 15 ساعت با هواپیما راهه ولی از اینجا تا یه کهکشان دیگه چند صد سال نوری و چند هزار سال نوری راهه. می دونی یعنی چقدر؟!

/ 0 نظر / 3 بازدید