آخر و عاقبت

هوشنگ خان می گفت: «نگاه من به زندگی همیشه از منظر آخر و عاقبتش بوده است. یعنی اینکه این کاری که می کنم، آخرش قرار است به کار چه کسی در کجا بیاید. اگر فلان سنگ را از اینجا بر می دارم و می گذارم آنجا، به چه کسی زیان رسانده ام و به چه کسی سود. این بوده نگاه من به زندگی. خدا رو شکر مدیر و رئیس مهمی هم نبوده ام هیچ وقت. چون تکلیف آنها خیلی سنگین می شود. از آن جهت که خیلی شفاف و معلوم نیست که این سنگی که بر می دارند زیان و سودش برای کیست. مخاطبانشان خیلی زیاد هستند و نمی توان به این راحتی ها معلوم کرد که برآیند عمل چگونه است.»

من به حرف های هوشنگ خان خوب گوش می کردم و به آن روزهایی فکر می کردم که داشتم روی طرح تفصیلی شهرهایی مثل بندر گناوه و آباده و شیراز کار می کردم. خداوکیلیش حواسم به مصالح عام شهر بود ولی نمی توانستم بفهمم که مصالح فردی و پراکنده ای هم آیا وجود دارد که متضرر شود یا نه. به آن روزها فکر می کنم و برمی گردم به حال. به اینکه موضوع تحقیقم چیست. به اینکه این موضوعی که دارم برایش روزهای زندگیم را یکی پس از دیگری می گذارم، به درد چه کسی می خورد؟ چه کسی از دانستن اینها منفعتی عایدش می شود؟ به کدام بیچاره و فقیر و دردمندی داخل مملکت خودم یا خارج مملکت خودم دارم سود می رسانم؟

دشواری پاسخ گفتن به این سوال ها بیش از آن است که بتوان در یک صفحه آنها را بازشکافت. با این حال خوب است که آدم مرتب خودش را متر و اندازه کند و بداند که چه می کند و برای که می کند. 

/ 0 نظر / 6 بازدید