خیالی که پر در آورده مثل یک چرخ ریسک

ساعت 9 شب شده است. کارهای فردا صبح مانده است. کم هم نیست. یک عالمه و من تازه شوخی ام گرفته با خودم. فکرم و خیالم مثل یک چرخ ریسک روی هیچ شاخه ای بند نمی شود در به در. از این طرف به آن طرف. از این کشور به آن کشور. از اینجا به آنجا. بی تابی زده به سرش بیچاره. 

/ 0 نظر / 4 بازدید