عقلی کنید

دد و دام به جان خانه افتاده. آتش زده بر کاشانه. ویرانه کرده ادب را، هنر را، دانستن را. راه بر راه رفتنمان بسته اند و سردارانِ ما در اندیشه مال و مقام و طبقه و ارزش های خودساخته هستند. بحرانی که از تحریم ها به جان همه مان افتاده جدی است. نمی توان چشم بست بر آنچه تحمیلمان کرده اند. 

وارد بازی شده ایم که توان بازی کردن نداریم. می دانیم حریف قدرتر از ماست ولی اصرار داریم که ما خوبیم. اصرار داریم که با ایمان برنده خواهیم شد. یا قوانین عرفی دنیا را خوب نشناخته ایم یا قوانین دین را یا وعده های قدسی را. عقلانیت را با لج بازی جایگزین کرده ایم. در این راه شکست بسیار محتمل است و باز برای اینکه اعتراف نکرده باشیم به اشتباه و به گناه و به نابخردی، راهِ سنگلاخِ سربالا را با اصرار ادامه می دهیم. کاش به جای آنهمه ایمان کمی جرات در دلتان بود. که ایمان بدون جرات و بدون عقل همانا سراب پیروزی است.

عرصه بر ما تنگ گشته، بر فقیر و بر تهی دست. عرصه بر پیر و جوان و کودک تنگ و ترش است. ولی پندار شما خوب دیدن است. عینک شما با چشم واقع بینِ ما فرق دارد انگار. عینک شما هر چه می خواهید نشانتان می دهد و چشم های ما هر چه بر سرمان می آید نشان می دهد.

این تضاد بنیادی با غرب را خود ساخته ایم. نه که وجود نداشته باشد ولی ما بر سر نیزه زدیمش. دیگر ممالک تاریخ دار و فرهنگ دار هم تناقض و تضاد دارند ولی یاد گرفته اند که چطور باید لگام بر آن زد و رامش کرد. ما بر تناقضاتمان لگام که نزدیم هیچ، با شلاق به خری لگد می زنیم که سوارش نادانی و بی صبری است. طراح بازی ما نیستیم، دارندگان مهره های بازی ساز هم ما نیستیم. وزیرمان را در حمام فین کشته اند، عاج فیل هایمان را به غارت برده اند و بر زمین زده اند، اسب ها را بی سوار کرده و به اسیری بردند، قلعه هایمان را آتش زده و رخسارمان را زرد کرده اند. سربازمان را فاسد کرده اند و حالا چند سرباز داریم و مهره ای که پایش بسته است و کیش می شود گاه گاه. بازی دست ما نیست. مهره دست ما نیست. ما سالها و قرن ها بد بازی کرده ایم. حالا باید با صبر و مدارا خودمان را بازسازی کنیم تا قدرت چانه زنی داشته باشیم. اینگونه ره به بیراه و بیابان می رویم و تلف خواهیم شد.  

/ 0 نظر / 6 بازدید