خط های پیاده رو

من نمی فهمم! آدم هایی که پا روی خط ها می گذارند چطور پاسخ وجدانشان را می دهند! اصلا چطور شب ها خوابشان می برد!؟ تا حالا توی پیاده رویی که کف آن خط هایی دارد یا اینکه موزاییک هایی بزرگ دارد راه رفته اید؟ مثل خیابان ولیعصر خودمان. من که آدمیزاد نیستم. راه رفتنم هم به راه رفتن آدمیزاد نمی ماند. وقتی راه می روم فکرم دارد با خودش بازی می کند، وَر می رود و مکاشفه می کند. اما خط های کفِ پیاده رو را نمی توانم فراموش کنم. نمی دانم چرا نمی توانم پا روی خط ها بگذارم! قدم ها را طوری باید بردارم که پا روی خط نرود. آنوقت این خودش می شود یک بازی واسه من. خیلی هم بازیِ جدی ای است. اینکه قدم ها چه فاصله ای داشته باشند که پا روی خط ها نرود. اینکه ریتم قدم برداشتن چطور باشد! یا اینکه با خط های ناخواسته و کج چه برخوردی کنم. سخت تر از آن نحوه برخورد با ترک هاست. کدام ترک ها خط محسوب می شوند و کدام ترک ها قابل چشم پوشی؟! خلاصه کلی حساب و کتاب دارد برای خودش. این بساط ادامه دارد تا اینکه من به خودم می آیم و می فهمم که آدم های توی خیابان که از روبرو می آیند یا کنارم راه می روند دارند با تعجب نگاهم می کنند. این هم از آن مرام هایی است که من هنوز خودم نفهمیده ام چرا دارم برای خط های پیاده رو می گذارم. هوشنگ خان اما همچین مشکلاتی ندارد. پایش که هیچ؛ همیشه روی خط است، عصایش هم هر چند تا یکی روی خط می رود. البته مشکل هوشنگ خان اینست که موقع راه رفتن سرش را پایین نمی اندازد که! همه اش دارد افق را نگاه می کند. خدا می داند که فردای روز اگر قیامت بشود، جواب خط ها را چه می خواهد بدهد.

/ 1 نظر / 19 بازدید
الهه

وای چقد قشنگ گفتی این خط ها و آن ترک ها را ، خوش به حالت که اینقدر مراقبی بیچاره ما هوشنگ خان ها! که هر روز پا روی کلی خط و ترک میگداریم و هیچ حواسمان نیست چه میکنیم . راستی اگه همه حواسشون به این خط ها و ترک ها بود چقد خوب میشد؟نه؟ ولی میدونی همیشه خط ها و ترک ها برامون روشن نیست گاهی تشخیصشون سخته حتی اگر بخواهیم پا نگذاریم.