پنجره ای که هابرماس باز کرد

امشب هابرماس خوندم. خیلی وقت بود که دقیقا درک نمی کردم یه نومارکسیست چطور باید تفکر مارکسیستی رو نقد کنه و خشونت ذاتی اون تفکر رو در جامعه تعامل پسند امروز متحول کنه. من خیلی از دیوید هاروی خوندم ولی نتونستم این چرخش رو در افکار اون ببینم. حالا که هابرماس خوندم، نو مارکسیسم رو می فهمم. هابرماس نشون می ده کجاها مارکس در تحلیل روابط اجتماعی تنها به تضادهای طبقاتی تکیه کرده و تعمق بخشیدن به این تضادها عملا فرزند ناخلفی به نام انقلاب رو نطفه گذاری می کنه. هابرماس همون تفکر تقابل طبقاتی رو در بستری از عقل گرایی، خردگرایی و گفتمان جاری می کنه و برای من پنجره ای باز می کنه تا نومارکسیست هایی مثل هاروی رو هم بهتر بفهمم.

با ابزاری که هابرماس به آدم می ده، می شه راحت تر فهمید چرا دولت های سرمایه داری عملا موفق تر از دولت های سوسیالیستی بودند و چطور بورژوازی تونسته در کنار بالا بردن ثروت و قدرت خودش به ارتقا زندگی عامه هم کمک کنه. با ابزار هابرماس بهتر می تونم بفهمم که چرا خرد جمعی بر خلاف خواست دولت سرمایه داری رشد می کنه و این دولت ها مجبور به پذیرش این آگاهی هستند. 

/ 0 نظر / 5 بازدید