آسد یوسفِ کفاش

اینگونه بودنم را نمی توانم به راحتی توصیف کنم. مثل انگشتانی هستم که بر روی کلیدهای پیانو می لغزد. گاهی آرام می شود، گاهی ضرب می گیرد و فرود می آید، گاهی مکث می کند تا وقت نُتَش سر برسد. نه که آرام باشم، نه که همه چیز شیرین باشد، نه؛ ته مزه بدی ندارد ولی. گیرش این است که روان نیست انگار. دلم می خواست که این جریان روان هم باشد. ولی گیر و لکنت دارد هنوز. به قول هوشنگ خان، زندگی ماها سخت نبود، زندگی شماها با این همه بیا و برو سخت شده است؛ از بس تعریف ها را بالا پایین کرده اید که اصل ها گم شده است و حیران کرده اید خودتان را و حالا در هیچ چارچوبی جا نمی شوید. مثالش هم همیشه آسِد یوسف آقا کفاش باشی سرِ گذر است که صبح به صبح می آمد و گرامافونش را راه می انداخت و سرش را با نو کردن کفش کهنه های خلق گرم می کرد. می گفت، آسِد یوسف آقا دلش بندِ چیزی نبود، دلش روان بود. گیر نمی کرد. که کینه کند، که دلبسته شود، که شماتت کند خودش را، که از خودش خوشش بیاید، که نگران روزی اش باشد. بعضی بعد از ظهرها هم عصایش را بر می داشت و دکانش را می سپرد به اردشیرِ بزاز و علی آقا سمسار تا مردم بیایند کفش هایشان را ببرند. گذر را از تهِ بازارچه تا سرِ مسجد یواش یواش قدم می زد. دلِ کسبه باز می شد وقتی خوش و بِشی با آسِد یوسف می کردند. به حجره ای می گفت که فردا بیا کفشت را بِبَر که حاضر است، یا مثلا اینکه فعلا سرم شلوغ است، هفته دیگر بیا ببینم چه می توانم کنم برای کفش ات. به آن کی می گفت دیگر از آن گالش ها دل بکن، ارزش کفی زدن ندارد. شوخ بود کمی. صدایش گرم بود. خس خس داشت. مقصدش هم سنگ کنار حوضچه مسجد بود. پاتوق کرده بود آنجا را واسه خودش و بقیه هم دیگر می آمدند. هوشنگ خان می گفت وقتی آسد یوسف به رحمت خدا رفت، اهالی گذر و کسبه بازارچه چند وقتی گرفتار غمِ نبودن یوسف آقا بودند. ولی یوسف آقا خودش هیچ وقت گرفتار غم نمی شد. می گفت وقتی آسِد یوسف رفت دو روز بازارچه تعطیل بود. مکث کرد انگار. از آن مکث ها که تو کارِ آسد یوسفِ کفاش نبود.

/ 1 نظر / 8 بازدید
الهه

وای چه قصه قشنگی ، آدم دلش میخواد تو اون حال و هوا باشه یعنی واقعا قبلا اینقد همه چی خوب بوده؟ نمیدونم چرا ولی بعید میدونم[سوال] اخه همیشه یه جای کار میلنگه هیچوقت همه چی باهم خوب نیست خوش یحال آسد یوسف البته هنوزم مثلش داریم ولی خوب وقتی آدم کسی رو از دست میده تازه میفهمه که کی بود چی بود