هوا خيلی سرد شده. زمستونيه زمستونی.

ديگه شايد کسی واسه اينکه گرم بشه نمی ره زير «کرسي». يا به قول عمو يادگار اين روزا با ايران رادياتور کی می ره به خواب!!

ديگه امروزی ها و بالاشهری ها که اصلا نمی دونن «کرسي» چی هست؟!!

اين چند روزه که هوا همچين مثل قديما سرد شده، تو چشمای پدر می شه خاطره روزهای با «کرسي» زندگی کردن رو خوند. خاطره اتاق سرد و ميز و لحاف سنگين و گرم کرسی. خاطره شب نشينی های فاميل دور کرسی و قصه های پدر بزرگی که من فقط تعريفش رو شنديدم. خاطره ورجه وورجه کردن بچه گانه پدر زير «کرسي» . خلاصه از اون آدما و از اون زمونه فقط خاطره هاش مونده.

کاری نداريم، ما که نه ديديم و نه بوديم. فقط همينو می دونم که وقتی از هوای سرد و يخی بيرون می يای تو خونه، تصور اينکه وسط اتاق يه «کرسي» که زيرش زغال گرمه و يه لحاف کته کلفت هم روشه خيلی چيزه معرکه ای به نظر ميرسه. عوض دخيل افتادن به رادياتور شوفاژ می تونستی، جلدی بخزی زير کرسی و گرم شی. 

« چه فکر نازک غمناکی »!!!

/ 7 نظر / 3 بازدید
mina

وای چه کيفی داره .... من هميشه فکر می کنم وقتی که ما به سن پدر و پدر بزرکامون بريسم چه خاطره ای داريم که تعريف کنيم اصلا خاطره داريم که واسه کسی بگيم ... که بگيم يکی بود يکی نبود .. مثلا بگيم زمان ما اين جور اون جور ... يعنی واقعا می شه؟؟؟!! شايد اينقدر تغييرات بشه که اين زمان بشه خاطره ...به هر حال متن قشنگی بود

صالح شکوهی

من تا حالا کرسی سوار شدم... بعضی زمستونا که می ريم بيدهند.... يک حالی می دده... با حال ترين قسمتش می دونی چيه... که يعنی من خيلی باهاش حال می کنم... اولش که از بيرون می يای... سر انگشتات يخ کردن.... هی انگشت ۶۰ پات رو می زنی به ۶۰ پای بقيه... يک فازيه به جان خودم....

negar

اومدم! باز خوبه که شما می تونين به شوفاژ دخيل ببندين .... آهان ما هم می تونيم ..چون شوفاژه دسته آدمو نمی سوزونه!!!!!!

mina

من آپ کردم

Divo0ne_baclasS

Salam bar to ey do0ste aziz , injaneb baad az omri be ro0z kardam , khosh hal misham be man sari bezani , felan bye

mina

ای بابا کجايی شما؟؟؟؟!!!

mina

من آپديت کردم دوباره