زمینی که سرمایه داری برای بازی طراحی کرده است

رقابت در این مملکت شکل احمقانه ای دارد. نظام سرمایه داری طوری همه چیز را طراحی کرده است که باید همیشه دوان دوان باشی تا بتوانی رقابت کنی. آنها که به هر دلیل نمی خواهند یا شاید نمی توانند گام های زندگی شان را با آنها هماهنگ کنند عرصه را بر خودشان تنگ می بینند. این نظام طوری وانمود می کند که این یک ماراتن جدی است. طوری وانمود می کند که هیچ کس حق ندارد از قوانین آن تخطی کند. در این باغ وحشی که ساخته، این را به همه القاء کرده که باید روابط عمومی خوب داشته باشند، لابی گری کنند و زیر آب زنی کنند که بتوانند برنده باشند. در این دنیایی که ساخته اند، برای آدم های آرامی که دنبال درونیات خودشان هستند و آنهایی که در عمق وجودشان چیزی دارند برای مشغول بودن ارزشی قائل نیستند. آدم هایی که فردگرا نیستند ولی شاید کمی درون گرا باشند. آدم هایی که حوصله رقابت و دویدن ندارند و به سکون احتیاج دارند. سکونی که در آن گوهری هست و بی نهایتی. این سیستم نه تنها برای این آدم های احترامی قائل نیست، بلکه دوست ندارد آدم های دیگر هم، همان ها که در حال دویدن هستند، ارزشی برای آن فرهنگ و برای آن شخصیت احترام قائل باشند. 

این نظام و آدم های بازیگرش فراموش کرده اند که این دنیا قوانینش همه طراحی انسان نیست. قوانین این دنیا برای سرمایه داری نیست. به خاطر همین است که تمام می شود. تمام شدنش دهن کجی بزرگی به اینهاست که اگر به اینها بود دوست داشتن سلطه شان را تا ابد ادامه دهند و قوانینشان را به روییدن گندم هم تعمیم دهند.

نه اینکه فقط تمام شدن و فناپذیر بودن دنیا پایان این چرندیات باشد، آدم هایی که انسانیت را سرمشق می کنند، آدم هایی که آرام بودن و بی آزار ماندن را مشق می کنند، اینها می دانند که چیزی هست که زیبایش بیش از موفق بودن در بازی سرمایه داری است. زیبایی و گوهر درون. 

با هم رقابت نکنیم. خود را دیگران مقایسه نکنیم. ما هر کدام محدودیت هایی داریم. زیبایی های داریم. بعضی هایمان روحمان کوچک است، بعضی هایمان دلمان کوچک است، بعضی هایمان واجد استانداردهای اینها نیستیم، بعضی هایمان جسم مان یاری نمی کند. هر کس به طریقی. بازی در زمین اینها برای بیشترمان شکست است. ما باید زندگی خودمان را کنیم. اگر قدمان کوتاه است، اگر چاق هستیم، اگر بینی بزرگ داریم، اگر پوست رنگین داریم، اگر صدای نخراشیده داریم، اگر خانواده ای از طبقه پایین داریم، اگر هر چه که داریم و صد البته خدا داده است را بخشی از طبیعت بدانیم و شیوه ای را برای زندگی انتخاب کنیم که مناسب حال و روح و جسممان باشد. آنها هم که در زمین این آدم ها بازی نکرده اند و با تعریف های اینها موفق نبوده اند، طوریشان نشده است. در یک چشم انداز صد ساله، همه برابر می شویم. آنها به یادها می مانند که درونشان زیبا بود و کاری برای خلائق کرده اند، نه آنها که زندگی شخص به اصطلاح موفقی داشته اند.

/ 0 نظر / 9 بازدید