خواب، کالبد، روح

خیلی درس دارم ولی تمرکز و حوصله انجام دادن کارهام رو ندارم. کلی مشق مونده واسه فردا. الان هم نیمه شب شده. 

بعضی وقتها آدم ها رو اعصاب من می رن. بدجوری هم می رن. فکر می کنند که اونها درست فکر می کنند و بقیه اشتباه با معیارهای خودشون همه رو قضاوت می کنند. زندگیم پیچیده شده و اینها هم رو اعصاب من. بگذریم.

چند روزیه دارم به خواب دیدن فکر می کنم. این از اون چیزهاست که خیلی برای توجیه کردن ما استفاده شده و می شه که بگن انسان چیزی به جز کالبده. اصل انسان روح است. روح که می تواند تفکر کند، روح که می تواند وقتی ما خوابیم به این طرف و آن طرف برود. و خیلی چیزهای دیگه.

من فکر می کنم. خواب دیدن می تونه خیلی چیز مادی و طبیعی باشه. یعنی این دلیل مناسبی بر این نیست که ما روح داریم. یا زندگی غیر مادی هم داریم. خواب دیدن می تونه صرفا یک اتفاق شیمیایی در مغز ما باشه. یک چیزی که می تونه از ترکیب برخی آموخته ها شکل بگیره و ترکیب جدیدی هم به خودش بگیره. خواب دیدن می تونه یک پدیده مغزی باشه که زمانی که مغز کاملا تحت کنترل نیست، یکسری قطعات پازل رو با ترکیبی جدید کنار هم می چینه. در واقع وقتی خوابیم، نا خودآگاه مغز ما در حال کار کردنه. ناخودآگاه مغز هم یک چیز متافیزیکی نیست. خیلی وقت ها تجربه کردم که مثلا توی خواب درام با یک شخصیت صحبت می کنم، یا برخوردی می کنم و در جریان اون صحبت یا در جریان خواب، اون شخصیت عوض می شه و تبدیل می شه به کسی دیگه. این می تونه جابه جا شدن قطعات پازل باشه. یعنی چون مغز تحت کنترل نیست، نمی تونه قطعه پازل را تا آخر سر جای خودش نگه داره، از دست می ده و دوباره بازسازیش می کنه. تمام این فرایندهای مغزی ما هم با حرکت مواد، ترشحات آنزیمی و جریان های ذره ای انجام می شه. وقتی هم که مغز کنترل کامل نداره، این جریان ها می تونند قاطی بشن و یا درست تولید و توزیع نشن. خلاصه من متخصص مغز و اعصاب نیستم. مطالعه هم ندارم. اینها رو هم دارم از فهم ناقص خودم می گم. چه بسا چرند هم می گم. ولی می گم اون طرف قضیه هم خیلی دلایل قانع کننده ای برای اینکه بگن، خواب دیدن ناشی از تعامل روح با دنیای غیر ماده هست، ارائه نشده. همون قدر که حرف های من از شکمم خارج شدن، حرف های اونوری ها هم از شکم کسی دیگه خارج شده. اگه آدم بی طرف به قاضی بره، هیشکی حرف حساب نزده این وسط.

/ 5 نظر / 13 بازدید
الهه

خواب شاید دلیلی برای اثبات روح نباشه ، ولی مسلما نشون دهنده یک بعد فوق جالب انسانه و نشان دهنده خیلی چیزای دیگه اینکه گاهی خوابهایی میبینیم که نشان از یک اتفاق در آینده هستند و ... خیلی جالبه بنظرم برای درک دنیا ، اوضاع احوالش و آفرینش فقط با استدلال نمیشه پیش رفت گاهی احساس گاهی ایمان گآاهی باور و گاهی چیدن اتفاقات زندگی ادم رو به نتایجی میرسونه که تو هیچ دینی پیدا نمیشه و با هیچ استدلال منطق و عقلی قابل استنتاج نیست

الهه

دین ها بنظر من آداب و رسومی برای بهتر زندگی کردن انسان ها هستند که البته بسیار تحریف شده و تغییر یافته هستند. اینکه بخواهیم استدلال کنیم تا یه موضوعی رو تو یه دین زیر سوال ببریم کار بیفایده و بی نتیجه ای هست مگر اینکه بشینیم رو اون واقعا تحقیق کنیم و همه جوره بررسی کنیم تا به نتیجه برسیم که اون محقق میخواد واقعا البته این به معنای پذیرفتن بلا قید و شرط همه چیز نیست. توی یه هر دینی یه جور روش برای ارتباط با خالق هست من اینو خیلی دوست دارم و بعنوان یه مسلمان نماز رو خیلی دوست دارم چون خیلی باش به آرامش میرسم و تو زندگی خیلی برام مثبت بوده میخوام بگم خودم تجربه کردم و بش رسیدم

الهه

اما به بال و پرهای زیادی که برای مسائل مختلف به عنوان دین داده شده یا نمیدونم شاید هست خیلی پایبند و معتقد نیستم دلیل خیلی چیزا رو نمیفهمم و نمیتونم قبولشون کنم مگر اینکه یه جوری برام پیش اومده باشن و به نتایجی رسیده باشم. مثلا گریه زاری هایی که تحت هر عنوانی انجام میشه معتقد نیستم و خوشم نمیاد ولی اصرار نمیکنم که غلطه شایدم درست باشه و من اشتباه می کنم...

الهه

از طرفی همیشه یه سری سوال های کلی مطرحه مثل همینایی که شما پرسیدین در مورد عدالت و هدف آفرینش و درست و غلط خیلی چیزا ...این ها رو با ایمان به خدا و اعتقاد بش میتونم حل کنم ولی مسائلی هست که با این هم حل نمیشه آیا راهی که میرم درسته ؟ آیا رفتارها تصمیمات و ... درستن؟ آیا تصورات درستن ؟ خیلی از باورهای دینیم که قبلا معتقد بودم بشون از دست رفتن و نمیتونم برا خودم ثابتشون کنم ... این نگرانم میکنه دنیا به سرعت تغییر میکنه و ارزش های دیروز به ضد ارزش های امروز تبدیل شدند و بالعکس میترسم که روزی همین قدر اعتقاد هم برام نمونه و به نتیجه عکس برسم.... میترسم استدلال های امروزم جوابگوی فردا نباشن...

الهه

واقعا گاهی به کسایی که جوری زندگی میکنند که انگار همه چی براشون روشنه و شسته چیده است حسودیم میشه زکجا امدنم آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم[گل]