خیالی که پر می کشد

ای خیال لگام گسیخته، به دل کدام دشت زده ای باز که هر سو می چرخم، نقش خاطره از گذشته می یابم و تو را نمی یابم. به کدام صحرا زده ای که اینچنان تشنه گشته ام و سراب می بینم. ای خیال خسته باز خواهی گشت، بیا و بر بام خودم بنشین و آرام گیر که بی تابم کرده ای. 

/ 0 نظر / 4 بازدید