دو کلام حرف رک و پوست کنده

روی کوه ها که مه می نشیند و ابرها با خضوع و سخاوت پایین می آیند و صخره ها و درخت ها را در بر می گیرند، فکر می کنم که تو چقدر مهربان هستی که چشم های ما را با این چیزها نوازش می دهی. فکر می کنم که تو چقدر بزرگی که ابرها و آسمان ها هم با چنین فروتنی و آرامشی به اشاره تو به سمت ما می دوند. نمی توانم بگویم بر کسی پوشیده نیست، چون بر برخی پوشیده است این همه زیبایی. 

حالا مثل یک جنتلمن اول از تو تعریف کردم. مثل پاچه دریده ها دهان به شکایت نگشودم. دهان با ثنای تو خوش بو کردم و جان را تازه کردم. حالا که دیدی آدم نفهم و نادانی نیستم، حالا که فهمیدی از آن غرغروهای نق نقو نیستم که زبان به "نه" می چرخانند با تو چند کلامی هم حرف دارم. می خواهم از تو زبان به گلایه بچرخانم. می خواهم به تو بگویم نه آنهمه زیبایی که آفریده ای در زمین و زمان. نه به آنهمه رنگی که طرح انداختی در پاییز، نه به آنهمه لطافتی که ذره اش مه را و ابر را مخمل گونه پهن کرده ای روی کوه و دشت و نه به این همه خلاقیتِ بی انتها که گل و بوته و سنگ و آب را در برگفته، و نه به اینهمه زشتی که آفریده ای. من هنوز ندانسته ام که این تناقضِ تو از بهرِ چیست. سختی به جانِ آدم هایِ آرامِ به گوشه ای خزیده انداخته ای که به چه کَس چه چیز را نشان بدهی؟ مگر می خواهی تو را با آن همه زیبایی فراموش کنیم و بگوییم فلانی بر بنده اش ستم می کند؟ سخت می گیرد؟ اشک می بیند؟ درد می بیند؟ مگر تو خدای بزرگِ همۀ آدمها نیستی؟ مگر تو ولی نعمتِ هر جنبنده نیستی؟ پس چرا ولی دردِ ما نباشی. 

سوالِ من برای تو که همه حکیم و رحیم و ظریف و بزرگ می خوانندت این است که تو مگر ظرفِ آدم هایت را نمی دانی که با اضافه بار کردن به آنها می شکنند و بزرگ نمی شوند و رشد نمی کنند و اشک می ریزند و خرد می شوند؟ پس این چه حکمتی است؟ آنقدر بارِ ادمها کن که بتوانندش کشیدن. که شکایت به درگاهت نیاورند این همه. که کفر تو نگویند این همه. مهربان تا کن با ما که اگر نکنی کلاهمان توی هم می رود. می خواهی این را تهدید فرض کنی یا کلامِ دوستانه یا متکبرانه یا هر چه به خودت مربوط است. از ما گفتن بود. 

/ 1 نظر / 35 بازدید
الهه

این روزها اینگونه کلام های رک و پوست کنده زیاد است ولی افسوس که از ماست که بر ماست نه از او