تابستان

کارهای زیادی برای انجام دادن دارم. کارهایی که موندن. از گذشته از امروز. کارهایی که باید ترس ورود به اونها همیشه آدم رو از ورود بازداشته. می خوام یه سر و سامونی به وب سایتم بدم. باید موضوع تحقیقم رو برای خودم باز کنم. باید موضوعاتی که دوست داشتم ورود کنم و هنوز فرصت فکر کردن بهشون رو نداشتم دوباره باز کنم. این تابستون از شانس خوب یا شانس بد، هر چی که خدا خواسته، کار زیادی ندارم. بعد از مدت ها فرصتی پیش اومده که به این فکرها سر و سامونی بدم، بنویسم و برنامه داشته باشم. 

باید به استاد راهنمام و روابطم باهاش بیشتر فکر کنم. باید استراتژی داشته باشم که اون می خواد چه کارهایی کنه و من چه کارهایی می خوام بکنم و بعد سطح همکاری هامون رو معلوم کنیم. گاهی اوقات فکر می کنم. گاهی اوقات فکر می کنم اون کارهایی رو می خواد که من نمی خوام. 

فرصت خوبی هست برای اینکه کلا استراتژی های زندگی رو مرور کنم و برای روزهایی که تو راه هستند و مشکلاتی که هستند راه حل پیدا کنم. باید پشت کار داشت و تنگ بود. 

/ 0 نظر / 4 بازدید