نمی دونست چرا از دست عالم و آدم عصبانیه؟! حوصله هيچ کس و هيچ چيز و نداشت!! از در وارد شد،‌ خيلی آروم کتش و درآورد و نشست!! يه پاکت سيگار درآورد و شروع کرد دونه دونه کشيدن!!

« يه نسکافه؛ لطفا. »

دو ساعتی گذشت و هنوز داشت با پاکت سيگارش بازی می کرد.

« صورت حساب؛ لطفا. »

حوصله نداشت بره!! نمی دونست کجا بره!! کتش و دست گرفت و راه افتاد...

/ 4 نظر / 3 بازدید
PedoOoL

The Distance Beetwin Emotions are so Strong and the feelings make you sad and wilder than ever , this is my Problem !

PedoOoL

This Is Loanliness I Go ! I Lay My hand To My Soul And Pray For Sins I've Done !

حامد (پاییز بارانی)

1- صورتحسابو که داد نه؟ 2- اگه می دونستی کدوم کار درسته وکدوم غلط که همون اول سیبو نمی خوردی بیفتی این پایین! آدمی تو همین شکهاش خلاصه شده انگار!... 3- برای وبلاگ کسی کامنت میذاری؟ گون نکنم. برای همینه کمتر بهت سر می زنن!