زری خانم

جماعت ایرانی را نمی توان تصور کرد که جایی نشسته باشند و از هر دری اظهار نظری نکنند. خلاصه هر کسی به قدر وسعش می کوشد که در این صحبت ها فضل خود را به رخ جمع بکشد. حالا البته کم و زیاد دارد ولی به هر حال دارد.

زری جان کلمات و جملات قصار فراوانی را طرح می کنند در جمع ما. به کلام دیگر وقتی دهانشان را باز می کنند در و گوهر همینطور یکسره و بدون وقفه از ایشان بیرون می پاشد و همه چیز را در بر می گیرد. آقا منوچهر هم معمولا قیافه حق به جانب خودش را حفظ می کند ولی همیشه تلاش می کند که خط و ربطش با زری خانم معلوم باشد. از آن طرف هم گاهی سعی می کند که یک حمایتی از زری کرده باشد که زری هم شبی خشتک آقا منوچهر را سرش نکشد. این وسط واکنش های هوشنگ خان هم خیلی دیدنی می شود. بنده خدا سرش را پایین می اندازد که حتی مجبور نباشد که سرش را تکان دهد به نشانه اعتراض. گاهی هم با دسته عصایش خودش را مشغول می کند که باز حرکت سر و چشم هایش خدای نکرده زری خانم را متوجه فضولاتشان نکند.

زری خانم، یک مادر میانسال معمولی است. بنده خدا یک مشکلی که دارد اینست که تمام تجربیات و درونیات خودش را تعمیم می دهد. نه فقط این بلکه وقتی می فهمد آدم های دیگر جور دیگر فکر می کنند و روش های متفاوت دارند، با تعجب چشم هایش چهار تا می شود به این معنی که مگر ممکن است که آدم هایی اینطوری هم فکر کنند. خلاصه داستان زری خانم از آن داستان های خواندنی است.

/ 0 نظر / 6 بازدید